هیچواره
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/۱٠/٧

بی آنکه گرهی به نگاه هم زده باشیم

لرزیدیم

تمام دیوارها فرویخت

و پرده هایی که با صدا و پیام انگشتان به پایین کشیده شد

درد شیرینی بود

دور...، نزدیکی ها را هم رد شده بود

به خود آمدیم

دیر زودی بود

زدیم زیر پای راههای رفته

درست هم ، همین بود

همین هم ، درست...

برگشتیم به جای دورتر از دور

این فاصله با نور چند سال می شود؟

این درد با جان دادن چند مرگ می شود؟

نمی دانم ...، نمی دانی...

تنها راه ، دیوار است

برای آنکه نزدیک باشیم و دور

گرم باشیم بی سوختن

و محبوسی بی حبس

دوست داشتنی ترین دیوار، دیواری است که تو پشتش باشی

نیازی به اقرار زبان نیست

ذهنها بی آجرند و بی مرز

و آرزو سرابی است که دیگر از آن گزیده نمی شویم

و قراری دوجانبه در دوجا

با 10 دقیقه تاخیر

یادی از تو اینجا

و خاطری از من آنجا...

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :