هیچواره
صفحات وبلاگ
12
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/۳/۱٢

شعری بگو

می خواهم دفترم را باز کنم

چشمها را ببندم

و با چشمهایت خاطره بسازم

 

شعری بگو

از ردیف نگاه من و

از قافیه ی شرم آن شانه هایت

می خواهم

 ترجیع بند دستهای تو باشم

 

بخوان

از آن حرفهای نامرئی ات

که تنها بر لبان تو شعر می شود

و تنها با بوسه ی نگاه من چیده می شود

 

شعری بگو

از آن کوچه یاد

از آن پنجره ی مشترک

که گاهی تو تنهائی ات را از آن پرواز می دهی و

گاهی هم من...

 

شعری بگو

شاید...

در سایه ی شعرت آسودم

و سقوط سکوتها را

با جاذبه ی خاطره ، به رویا نشستم.

 

 

11
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/۳/۱۱

لحظه های بی من و تو

با خاطره ها در سفرند.

بگذار لحظه ها فاصله باشند

 من ...،هنوزهم که هنوز است

 جایی در دوردستها 

 دیروزها

در انتظار تو هستم

نمی آیی...؟

نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/۳/٩

آسی!

تو می دانی چرا

از اشکهای من و تو رنگین کمان ساخته اند

تا هریک رنگی را به یغما برند؟

تا در خواب

پاهایمان را به صف کنند

و برای شستن فکرهایمان

دستهایمان را جمع کنند؟

 

آسی!

در خواب آواره ی من و تو

سایه باز طلوع کرده است

و در مشرق چشمهای من و تو

خورشید لباس زمستانی اش را بر تن پوشیده است

 

آی آسی!

امروز حق من و تو از خدا هم فراتر رفته است

راستی تو می دانی گناه مستحب چیست؟

می دانم که خوب می دانی:

حق من و تو آواره تر از من و توست.

 

آسی جان!

تو می  دانی

کجای تاریخ را اشتباه خواندیم

که پدرانمان جای ما

و ما جای فرزندانمان عمر می کنیم؟

دلم هوای چهار دیواری کرده است

چرا که رهایی آنجاست

دنیای وارونه ست

تو که خوب می دانی

 

آسی آسی !

چتری که به دست من و توست

بیشتر از آسمان می بارد:

آسمانی در اعتکاف بن بستها!

 

مراقب باش

مراقب دستهای من که در دستت جا مانده است

نکند دستهایمان را جمع کنند

و در تشت خواب

با گریه هایمان شعورمان را بشویند

مراقب چشمانت باش

رنگهای آبی و سبز ، رنگ نقاشی است نه  زندگی

 

آسی!

تو می دانی که چه آسان

سرنوشت من و تو نقره داغ دیروز می شود

دیروزی که فردایش دیروزتر می شود.!

راهی به فردا نیست

مراقب دستهایمان باش

مراقب باش

در خواب پیدایمان نکنند

در خواب گمراهمان نکنند ...

 

 

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :