هیچواره
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩۳/٧/۳٠

پاییز فصل خوبی ست

نه برای پاییزی ها

از وقتی برگها ریخته اند

خیابان منتهی به کوچه ات

از هر طرف ورود ممنوع شده است

و پیاده رو دیگر

تنهایی درخت را حاشا نمی کند

 

هر سال پاییز این دروغ را می گوید:

"عاشقش می کنم"

باور نمی کنم...

دیگر

یقین دارم

 پاییز فصل خوبی ست

اما

نه برای پاییزی ها

 

نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩۳/٧/٢٦

آن روز دریا و آسمان

آبی بود

اسمت را که

در ساحل نوشته بودم،

آب برد.

فردایش

مردی با کت آبی

تو را برد

ببخش...جز تو

از آبی ها بیزارم...

 

نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩۳/٧/٢٦

بلندتر باز کن دست هایت را

فرداها عقب نشسته اند

پارو بزن

این قایق

مدام ما را به گذشته می برد


در دود سبز برگ ها

قطار شوق انگیز جوانی بازگشته است

دست نوازش ماه بر سر شهر

شیر می پاشد به نور

پارو بزن

به رویاهای فراموش شده نزدیک می شویم


روزها پشت سر

تنها ما

از حوزه ی دلسوزی خارج شده ایم

پارو بزن

فراسوی این فاصله و احتیاط

"هرکجا" منتظر ماست


گل لبانت بر صخره های این هوا شکفته

و صورتگر صدایت

بر چهره ی سردرگم این لحظه ها

هیجان بخشیده

پارو بزن

باید این شور و شوق را

به عصری دیگر بریم


تاریکی

تسلیم بوی گل های "مرا همین جا ببوس"

و سوالی که در چشمها پرسه می زند

پارو بزن

در نگاهت غرق می شوم


مه آلود است نفس

حرفی بزن

تردید درد می کشد بین کلمات

پارو بزن

سهمی از یقین ساحل ماست


شب درخبردار اخلاقی است

جمله ی محرمانه ام در افق لبها

لرزلرزان طلوع می کند

و در مخمل تاریکی کنار گوشت

آرام می گیرد

پارو بزن

ایستگاه آشنایی نزدیک است

فرداها عقب تر نشسته اند...

 

 

نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩۳/٧/٥

 

هیچ شعری

ما را به هم نمی رساند

شعرها

خود خواه تر از آنند که

خودکشی کنند...

--------------------------------------

گله ای نیست

تقصیر تو نیست

کوچه ی دلم بن بست بود

هر کس نیامده برگشت


نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :