هیچواره
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩۱/۸/۳٠

یک  "غزل ترانه"  مشترک با بانوی ترانه :سرکارخانم  صدیقه میری



از خدا می خوام که هرگز قصه مون تموم نشه

لای اون , دلـم داره  عـشـق تـو رو بـو میـکشه

 

تو همون ماه قشنگی که زیر پنجه ی  شب

لالایـی نـرم چـشـات  واسـه مـن آرامـشـه

 

از کدوم  رویا رسـیـدی  روی  مرز بودنم

که لبای خشک شب به رنگ سرخ خواهشه

 

از یه  فردای  خیالی  اومدی  که  بی صدا

قـلب  نـیمه  جـون  این  ثانـیه ها  در  تپشه

 

لمس دستات می نویسه قصه های چشمی که

قـابـی از خـاطـره هـا  رو دامـن نـگـاهـشـه

 

می کشی خط روی لحظه های بی خوابی من

وقـتی  که  تـنـهایی  و دردامـونم  تو  سازشه

 

پـر کـن از نـفس مـنو آخـه دلـم تـو دسـت تو

بـدجـوری غـرق هـوای  خیـس ایـن نـوازشه

 

سـایه های  من و تو  یکی شـدن انـگاری که

قصه مون هوای بی مرزی رو داره میچشه

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :