هیچواره
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٤/۱/٢٥

انتظاری که از آشنایی مان زاده شد
و سالها پشت اندیشه انباشته می شد
سرانجام به سر آمد
آمدی
خدا را از نو آفریدم
زندگی و امید را
من و خود را از نو آفریدی
تو راست می گفتی:
اندیشه ها فقط زمان را جه به جا می کنند
اتفاق ها ، اتفاق می افتند

بند بند انگشت هامان شعر بود
که در سطر سطر دستهامان
سکوت سالها را می شکست
و حالا
از تلاقی آرزوهای دیروز و خاطره های فردا
شروع شدیم
مقصد پایان نبود
ما پایان را به آغاز رساندیم

"آمدی" آینه ی "آمدم" بود
قرارمان رسیدن ...
و اینجا زمزمه ای است
که هر دم مبعوث می شود :

دوست داشتن از زمین به آسمان وحی می شود...

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :