هیچواره
صفحات وبلاگ
8
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/٢/۱٦

گفت : از یادم گریزانی

گفتم : جز با یادت قدمی برنداشته ام

گفت : خانه ام در خاطراتی نبود که در آن می گشتی

گفتم: آن خانه ی شعر چه بود؟

گفت: خشتی از فاصله بود

گفتم: آن خانه که گرم بود

گفت : هیزمش از تن ما بود

گفتم و گفت...

شب... ، بی حوصله شاعر شد

و من و او را جدا از هم

برای دیگران سرود

برای دیگران نوشت...

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :