هیچواره
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/۳/٩

آسی!

تو می دانی چرا

از اشکهای من و تو رنگین کمان ساخته اند

تا هریک رنگی را به یغما برند؟

تا در خواب

پاهایمان را به صف کنند

و برای شستن فکرهایمان

دستهایمان را جمع کنند؟

 

آسی!

در خواب آواره ی من و تو

سایه باز طلوع کرده است

و در مشرق چشمهای من و تو

خورشید لباس زمستانی اش را بر تن پوشیده است

 

آی آسی!

امروز حق من و تو از خدا هم فراتر رفته است

راستی تو می دانی گناه مستحب چیست؟

می دانم که خوب می دانی:

حق من و تو آواره تر از من و توست.

 

آسی جان!

تو می  دانی

کجای تاریخ را اشتباه خواندیم

که پدرانمان جای ما

و ما جای فرزندانمان عمر می کنیم؟

دلم هوای چهار دیواری کرده است

چرا که رهایی آنجاست

دنیای وارونه ست

تو که خوب می دانی

 

آسی آسی !

چتری که به دست من و توست

بیشتر از آسمان می بارد:

آسمانی در اعتکاف بن بستها!

 

مراقب باش

مراقب دستهای من که در دستت جا مانده است

نکند دستهایمان را جمع کنند

و در تشت خواب

با گریه هایمان شعورمان را بشویند

مراقب چشمانت باش

رنگهای آبی و سبز ، رنگ نقاشی است نه  زندگی

 

آسی!

تو می دانی که چه آسان

سرنوشت من و تو نقره داغ دیروز می شود

دیروزی که فردایش دیروزتر می شود.!

راهی به فردا نیست

مراقب دستهایمان باش

مراقب باش

در خواب پیدایمان نکنند

در خواب گمراهمان نکنند ...

 

 

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :