هیچواره
صفحات وبلاگ
12
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/۳/۱٢

شعری بگو

می خواهم دفترم را باز کنم

چشمها را ببندم

و با چشمهایت خاطره بسازم

 

شعری بگو

از ردیف نگاه من و

از قافیه ی شرم آن شانه هایت

می خواهم

 ترجیع بند دستهای تو باشم

 

بخوان

از آن حرفهای نامرئی ات

که تنها بر لبان تو شعر می شود

و تنها با بوسه ی نگاه من چیده می شود

 

شعری بگو

از آن کوچه یاد

از آن پنجره ی مشترک

که گاهی تو تنهائی ات را از آن پرواز می دهی و

گاهی هم من...

 

شعری بگو

شاید...

در سایه ی شعرت آسودم

و سقوط سکوتها را

با جاذبه ی خاطره ، به رویا نشستم.

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :