هیچواره
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩٢/۱۱/٢٥

 

بخشش، کوله بار خاطره ها را به دوش می کشد

ولی در این خیابان پیر

از تو خویش را خواستن

توقع زیادی ست

هر طور که دیده ای همانم

پس... زیبایم نکن

آنچه ما را به هم می رساند

این خطهای سیاه اند

هر جا که بخوانی ام، هر طور که بدانی ام

آنجایم... آن طورم

 

بهانه ی رود زندگی

هبوط یک خوبی است :

در بهشت عشق نیست

شیر و عسل چشمها و مربای لبها سایه گاه اویند

و چه گویم

که بهترین زبان ، در دست دستهاست

و دستهایم برایت لال لال


بد قول نیستم

بد عهد هم همین طور

ببخش بی اجازه شریکت می کنم

و با امید... به خیال می کشانمت

تنها جایی که زندگی خواهم کرد

خواهم سرود و نخواهم مرد

 

آیا کسی در دنیا را خواهد زد؟

دفترم گل خواهد داد ؟

تو پشت در خواهی بود؟

شاید ، شاید ...و شاید

ای که این نسیم همیشه از جانب توست

به یادم آر

در پرتگاه فراموشی ام

در روزی که عشق گناهی خشکیده بر دیوار نیست

و هاله ای از شبنم  فاصله ها را تار می کند

به یادم آر

قبل از آنکه خرابه ای از نوشته ها شوم

به یادم آر...

___________________________________________________

 

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :