هیچواره
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا باقری فرد - ۱۳٩۱/٧/۱٧

 

تو دام این شبای سرد،خاطره روشن می کنم

بازم بـرای دیدنـت ، حـسّـت ُ بـر تن می کنم

 

با رفــتـنت از این اتـاق،پـنجـره مــاه ُ نـدیـده

بـعـد نوازشای تـو پـرده رو چشـماش کـشیده

 

جیرجیرک قصه ی در، روزوشباش عادی شده

انگار که غصه های ما توی صداش قاطی شده

 

امـــا چــه فــایـده داره در،وقــتـی بـرای رفـتـنـه

یــا اون گـُـلـای روســری ت فـقـط بــرای بستـنـه

 

از قاب عکـس رو دیوار وقـتی که تـو پایـیـن مـیای

چه خیس میشن گذشته ها،مرورمیشن توهای وهای

 

تو ذهـن ایـن فاصـله ها من و تو هـم غــریـبه ایم

بــار نــگــاهــمُ بــبـنـد ، نـگــو کـجـا رسـیـده ایـم

باقری

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :