بتاب بر من

 

 

بتاب بر من

از خوانش مسکوت چشمانت

که زیر طاق انتظار

 طعم انار نشسته بر لبانم...

هوای نیلوفری است در حرفهایم

با طرحی از آغوش دستانم

و شانه هایی که شکل خویش می بازد

برای تندیس نفسهایت

برای جرعه ای حرف

لختی مکث

و هفت آسمانی از نگاه و تابش

بگو که می خوانی

فصل پلکها را

بگو که می دانی و می خواهی

تمام لحظه های کبـیـسه ام را

همین برای  من کافی است

بتاب برمن...

باقری

/ 7 نظر / 4 بازدید
لیلای...

بتاب بر من درود جناب باقری گرامی تبریک می گویم وبلاگ زیبایتان را چه کار خوبی کردید غافلگیر شدم !!!! تو را و.اژه به واژه می خوانم ات کافی است در قاف قافیه مرا پنهان کنی همان برای من هم کافیست...

مهیارسنائی

مبارک است [دست] سلام رضای همیشه عزیز. سلام عزیزدلم. چه کارخوبی کردی که وب سایت تو رو راه انداختی. ازین بهتردیگه نمیشه! هرروز میام ومزاحمت ایجاد میکنم. [چشمک]

مهیارسنائی

شعرت را نیز خواندم. باتامل کامل. بسیارعالی و وسیع. هر سطر آن دریایی سخن است. وقتی شروع شعر با"بتاب برمن" شروع میشود-وخاتمه نیز "بتاب برمن" دیگر جای تعریف نمیگذارد سرورم. سپاس برای زحمت واثرت.[گل]

مهیارسنائی

سپاس رضا جان. ممنونم ازت. در پستی که جناب ترمک هم گذاشته بود-متوجه شدم -که به یادما نیز بوده ای. فدای تو.[گل]