هبوط یک خوب

 

بخشش، کوله بار خاطره ها را به دوش می کشد

ولی در این خیابان پیر

از تو خویش را خواستن

توقع زیادی ست

هر طور که دیده ای همانم

پس... زیبایم نکن

آنچه ما را به هم می رساند

این خطهای سیاه اند

هر جا که بخوانی ام، هر طور که بدانی ام

آنجایم... آن طورم

 

بهانه ی رود زندگی

هبوط یک خوبی است :

در بهشت عشق نیست

شیر و عسل چشمها و مربای لبها سایه گاه اویند

و چه گویم

که بهترین زبان ، در دست دستهاست

و دستهایم برایت لال لال


بد قول نیستم

بد عهد هم همین طور

ببخش بی اجازه شریکت می کنم

و با امید... به خیال می کشانمت

تنها جایی که زندگی خواهم کرد

خواهم سرود و نخواهم مرد

 

آیا کسی در دنیا را خواهد زد؟

دفترم گل خواهد داد ؟

تو پشت در خواهی بود؟

شاید ، شاید ...و شاید

ای که این نسیم همیشه از جانب توست

به یادم آر

در پرتگاه فراموشی ام

در روزی که عشق گناهی خشکیده بر دیوار نیست

و هاله ای از شبنم  فاصله ها را تار می کند

به یادم آر

قبل از آنکه خرابه ای از نوشته ها شوم

به یادم آر...

___________________________________________________

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
آشنای غریب

کم با ش و اصلا هم نگران گم شدنت نباش اونی که اگر نباشی فراموش میکنه !!! همونی که اگر باشی حیفت می کنه سعی نکن متفاوت باشی فقط خودت باش اینروزها خودت بودن به اندازه کافی متفاوته !.... درود همیشه دوست و شاعر

برف زمستانی

به یاد می اورد به یاد می آورد در را باز کن می دانی اصلن هیچوقت کلون در را نیانداز بگذار هر گاه که رسید تمام در به رویش باز باشد بهار نزدیک است این را به گلدان دفترت مژده بده تو نخواهی مرد تمام کلمه هایت گواهی می دهند بد عهدی در دیار تو هیچ محلی از اعراب ندارد شاعر لبخندت را باز کن و بنویس از عشق از بودن از سرودن ما من به تو به شما به عشق ایمان دارم