انتظار

سرد است
درد می کند پای این روزها
چه سخت می لنگند
در خمیازه های جاده ها

می دانم
نه قلم عصای خوبی است
و نه دفتر
تقویمی مناسب
ولی
به امید شال دستهای تو
و ژاکت آغوشت
به زمستان بگو
بیداد کند
من یک دل سیر تابستان
می خواهمت

/ 1 نظر / 8 بازدید
...

درودها شاعر ابتدای شعر با سرد است اغاز شده و مخاطب به ناگاه در فضای سردی واقع می شود و با احتیاط برای خواندن ادامه شعر می رود و همسفر جاده ای می شود که شاعردر آن هست می دانم / اگاهی شاعر از اینکه می داند مخاطب را چطور دنبال خودش بکشاند قلم و دفتر نمادی از شعر و شاعر . اسلحه ای بی صدا برای بیان حرفهایش/ ولی پایان بندی غافلگیر کننده درست در لحظه ای که تصور ش را نمی کنی. خود واژه امید بارقه ای از نور امید گرما وهیجان را به مخاطبی که همراه شده می بخشاید شال دستهایت / ترکیبی خاص / تصورش ناب و ذهن و حس را درگیر می نماید ژاکت آغوشت / غافلگیر شدم !!!این همه گرما و دلگرمی امنیت آرامش در این ترکیب جا داده ای / گیپا شده در کلمات تان///براوووو/// و بعد همچون سرداری فاتح به زمستان بگو بیداد کند من یک دل سیر تابستان می خواهمت . گمان نکنم از این طوفانی تر و تابستانی تر به کسی بتوانی بگویی چه بی اندازه و چطور می خواهی اش... درودهای بیکرانم بر تو شاعر![گل]