آبانی

دردترین موقـع هـر سـال من

تلخـترین نـوش به احـوال من

می رسی از پـشت کدامین خزان

می دهی ام غصه ی رنگین کمان

موسـم تـقویم به آبان رسـید

خاطر من خاطره ها را تـنید

عـقربه ها عـقرب آبانی اند

شـعرترین حرف پریـشانی اند

هـر تـبر تـیـک مرا می کَـند

ثانیه ها بی تو مرا می برد

منـتظرم خـواب زمان سر رود

آیـنه از دیـدن مـن در رود

خـنده ی یک عـکس رهـایم کند

عاقلی از شـعر جـدایـم کند

هر چه نوشتـم هـمگی سحر شد

ریـشه ی افـتادن من مهر شد

هرنفسی بوسه ی یک مرگ داشت

پـنج منـم عاقبـت برگ داشت

تکیه اگرهست به یک دار هست

پنجره ها مرده ی دیوار هست

خـیـس شـدم مـنـتـظـر آذرم

آتـش افـتاده به خشک و ترم

 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
لیلای...

حال ما را اگر نمیدانی عقربی را دچار آتش کن اینچنین است مرد آبانی ! ماده جغد سفید من برگرد ! بوف کورم ، چقدر گمراهی ؟ من هدایت شدم..خدا شاهد ! بار کج هم به منزلش گاهی …. بار کج هم به منزلش برسد.. .... سال تحویلتان بهار اما سال من از اواسط پاییز زردی ام از نژاد فصلم بود سرخی ام از تبار برگی که روز میلادم از درخت افتاد زیر رگباری از تگرگی که از تبار جنون پاییزی ... (علیرضا آذر) بهار چه رنگی است ؟ وقتی خزان زاده باشی میان قمر در عقرب! سردم می شو.د سردترم وقتی به آخر فصلی می رسیم و باید شاخه های ترو خشکم هم بسوزد در آذرم