آسی

آسی!

تو می دانی چرا

از اشکهای من و تو رنگین کمان ساخته اند

تا هریک رنگی را به یغما برند؟

تا در خواب

پاهایمان را به صف کنند

و برای شستن فکرهایمان

دستهایمان را جمع کنند؟

 

آسی!

در خواب آواره ی من و تو

سایه باز طلوع کرده است

و در مشرق چشمهای من و تو

خورشید لباس زمستانی اش را بر تن پوشیده است

 

آی آسی!

امروز حق من و تو از خدا هم فراتر رفته است

راستی تو می دانی گناه مستحب چیست؟

می دانم که خوب می دانی:

حق من و تو آواره تر از من و توست.

 

آسی جان!

تو می  دانی

کجای تاریخ را اشتباه خواندیم

که پدرانمان جای ما

و ما جای فرزندانمان عمر می کنیم؟

دلم هوای چهار دیواری کرده است

چرا که رهایی آنجاست

دنیای وارونه ست

تو که خوب می دانی

 

آسی آسی !

چتری که به دست من و توست

بیشتر از آسمان می بارد:

آسمانی در اعتکاف بن بستها!

 

مراقب باش

مراقب دستهای من که در دستت جا مانده است

نکند دستهایمان را جمع کنند

و در تشت خواب

با گریه هایمان شعورمان را بشویند

مراقب چشمانت باش

رنگهای آبی و سبز ، رنگ نقاشی است نه  زندگی

 

آسی!

تو می دانی که چه آسان

سرنوشت من و تو نقره داغ دیروز می شود

دیروزی که فردایش دیروزتر می شود.!

راهی به فردا نیست

مراقب دستهایمان باش

مراقب باش

در خواب پیدایمان نکنند

در خواب گمراهمان نکنند ...

 

 

 

 

/ 9 نظر / 2 بازدید
گل یاشیل

دیروزی که فردایش دیروزتر می شود! راهی به فردا نیست سلام و درود فراوان بر شما جناب باقری فرد بزرگوار چه اعتمادی است به دوردست ها آنگاه که حتی زندگی را در خوابش هم می دزدند... با این حال دل قوی داریم و مراقب دستماهایمان باشیم و مراقب چشمهامان که آبی و سبز گرچه رنگ نقاشی است اما چشمانمان را به اجبار آبی و سبز خواهیم کرد... آسمان با ماست...شاید حتما...... سپاسگزارم از سروده ی بسیار زیبایتان پراز دلتنگی و اندیشه زنده باشید و سبز در پناه خدای یاس [گل]

پرستو

کجای تاریخ را اشتباه خواندیم که پدرانمان جای ما و ما جای فرزندانمان عمر می کنیم؟

پرستو

دیروزی که فردایش دیروزتر می شود! درود بر شما [گل]

لیلای...

سهم تو از شعر هایم همیشه سبز آبی ست... و تنها سهم من چهار دیواری بی پنجرهای ست که راهی به فردا ها ندارد... چترت را ببند بگذار خاطراتمان هوایی بخورند... چشم هایت راببند و در انتهای همین شعر شاعرانه خود را به خواب بزن "کنار خواب هایت خوابم کن... بیداری تخت فاصله هاست!"

پرستو پ

مرسی که منو میخونین و نظر میدین ...[گل] راستش این روزا همیجا تو وبلاگم می نویسم و دفتر رو کنار گذاشتم متاسفانه و دقیقا با همین سرعتی که می بینین[زبان] البته اینا همش به خاطر حال و روزم....

پرستو پ

یادت برف سنگینی روی شانه های خشکم (بردار وزنه ی خاطره را این شاخه های لرزان بی اجازه به آسمانت نمی رسند) حالا بهتر شد اونی که به نظرتون ناتمام بود؟[لبخند]

برف زمستانی

آسی عجیب خواندنی ست عجیب راه بلد است عجیب گذشته را از بر است آسی عجب مرجع ای ست برای سوالات ناتمام ما شاعر آسی ات ماندگار می شود در دنیای شعری که زندگی حقیقی را می سراید این شعرت مرا دگرگون می کند با هر بار خواندنش بوسه بر اندیشه های آزادتان

گیس بانو

ای شاعر که شاعری تو را سزاست باید بوسه زد بر همه اندیشه هایت باید همه افکارت را ستود همه حرفهایت خواندنیست ای شاعر که شاعری تو را سزاست شعری بگو از رنگین کمان چشمهایمان که رنگ سبزوآبی اش رنگ زندگی باشد شعری بگو از خواب آزادی پاهای بسته مان ای شاعر که شاعری تورا سزاست شعری بگو از تاریخی که من جای من باشم شعری از خواب آواره من وتو که خورشید با لباس بهاریش در آن طلوع کند میترسم از اینهمه رنگهای آلوده خسته ام دلم چاردیواری میخواهد [قلب][گل][گل][گل]