قصه ی ما

یک  "غزل ترانه"  مشترک با بانوی ترانه :سرکارخانم  صدیقه میری



از خدا می خوام که هرگز قصه مون تموم نشه

لای اون , دلـم داره  عـشـق تـو رو بـو میـکشه

 

تو همون ماه قشنگی که زیر پنجه ی  شب

لالایـی نـرم چـشـات  واسـه مـن آرامـشـه

 

از کدوم  رویا رسـیـدی  روی  مرز بودنم

که لبای خشک شب به رنگ سرخ خواهشه

 

از یه  فردای  خیالی  اومدی  که  بی صدا

قـلب  نـیمه  جـون  این  ثانـیه ها  در  تپشه

 

لمس دستات می نویسه قصه های چشمی که

قـابـی از خـاطـره هـا  رو دامـن نـگـاهـشـه

 

می کشی خط روی لحظه های بی خوابی من

وقـتی  که  تـنـهایی  و دردامـونم  تو  سازشه

 

پـر کـن از نـفس مـنو آخـه دلـم تـو دسـت تو

بـدجـوری غـرق هـوای  خیـس ایـن نـوازشه

 

سـایه های  من و تو  یکی شـدن انـگاری که

قصه مون هوای بی مرزی رو داره میچشه

 

 

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برف زمستاني

ترانه مشترك تان نشان از روح لطيف هر دويتان دارد نوشتار مشترك سخت تر از هر كار مشترك ديگري ست اين تلفيق انديشه و احساس از دو روح عاشق و بزرگ خواندني و نجوا كردني ست جناب باقري عزيز و بانوي ترانه سرا زنده باد...دست مريزاد بودن هر دويتان براي من درس است درود بر شما هميشه ترانه هاي بودن و شدن تان شنيدني ست

مريم

سلام خواهش مي كنم از حضور گرمتون ممنونم

صدیقه میری

سلام به آقای باقری فرد عزیز و دیگر دوستان خوب و با محبتم [گل] قبل از هر چیز تشکر می کنم از نگاه پرمهر و دلگرم کننده ی شما عزیزان که با مهربانی و لطف تمام همراهی کردید بنده و دوست بزرگوار و هنرمندم رو,امید که این ترانه لایق نگاه و حضور ارزشمند شما دوستان خوش ذوق و خوش قلم بوده باشه همینطور لازم میدونم تشکر ویژه ای داشته باشم از آقا رضای باقری فرد ,شاعر توانا و عزیز ,که انصافن نسبت به بنده زحمت بیشتری پای این ترانه کشیدن برای همتون آرزوی موفقیت و شادکامی دارم و مجددن تشکر میکنم سبز باشید و پیروز [گل]

مهیارسنائی

فدات[قلب]

sima

سلام اولین باره به وبتتون میام وب زیبایی دارید خوشحالم میکنید با سر زدنتون

مریم باقریان(با خدا غمی نیست)

سلام به دوستان عزیزم امروز اومدم تا آدرس سایتی رو بهتون بدم. (پایگاه مجازی شعر وترانه-شعرایران) سایتی که برای عزیزانی طراحی شده که دوست دارن تو زمینه ی شعر و ترانه سرایی پیشرفت کنین. حتمن سر بزنید و ثبت نام کنید و مطمئن باشید باعث پیشرفت و طرقیتون خواهد شد. www.sheriran.com به امید دیدار همگیتون تو منزل مشترکمون.

حسين صداقتى

سلام رضا جان غزلترانه‌ى زيبايى بود. بيت آخر هم حال و هواى خاصى داشت: سـایه های من و تو یکی شـدن انـگاری که قصه مون هوای بی مرزی رو داره میچشه به خانم ميرى هم تبريك مى‌گم. درود بر هر دو دوست عزيزم. (يكى ديگه از بركات وبلاگ همين كارهاى مشتركه) [گل]

فرداد دادار

درود حناب باقري فرد بزرگوار و عزيز ، رضا جان اين اولين يادداشت من در اين وبلاگ بسيار ديدني و خواندني شماست كه توفيق پيدا كردم تا از سروده هاي بس خواندني عزيزم بهره مند شوم ... بسيار اين سروده زيبا و دلنشين است مثل ديگر اثرهاي ارزشمندت كه در همه جا هست و بسيار مي خوانم و مي آموزم ... اميدوارم باقيمانده عمر را در كنار قلمت سپري كنم و از انديشه سرشارت افق زيبائي ها را شفاف تر ببينم ... بسنده ميكنم به همين چند خط و عرض ارادت [گل][لبخند]

مهیارسنائی

شعري که زنده گ یست موضوع شعر شاعر پیشین از زنده گی نبود. در آسمان خشک خیال اش، او جز با شراب و یار نمی کرد گفت وگو. او در خیال بود شب و روز در دام گیس مضحک معشوقه پاي بند، حا لآ نکه دیگران دستی به جام باده و دستی به زلف یار مستانه در زمین خدا نعره می زدند! شاملو. **** شاملوی بزرگ میلادت مبارک. تو همیشه درباورما زنده ای! وسلام بر رضای عزیزم. آمدم تا میلاد پدرشعرسپید رو بهت تبریک بگم. [لبخند]

مهیارسنائی

سلام رضا جان![لبخند] اینقد برای خوندن شعرجدید ازت اومدم ورفتم که دیگه خسته شدم. البته بدهم نشده تا حالا! چون چند سروده ی درون سایتت رو هربار که اومدم ورفتم یه باردیگه خوندم. مواظب رضای من باش؟! [قلب][قلب]