آزاد ترین پای بند

بی آنکه گرهی به نگاه هم زده باشیم

لرزیدیم

تمام دیوارها فرویخت

و پرده هایی که با صدا و پیام انگشتان به پایین کشیده شد

درد شیرینی بود

دور...، نزدیکی ها را هم رد شده بود

به خود آمدیم

دیر زودی بود

زدیم زیر پای راههای رفته

درست هم ، همین بود

همین هم ، درست...

برگشتیم به جای دورتر از دور

این فاصله با نور چند سال می شود؟

این درد با جان دادن چند مرگ می شود؟

نمی دانم ...، نمی دانی...

تنها راه ، دیوار است

برای آنکه نزدیک باشیم و دور

گرم باشیم بی سوختن

و محبوسی بی حبس

دوست داشتنی ترین دیوار، دیواری است که تو پشتش باشی

نیازی به اقرار زبان نیست

ذهنها بی آجرند و بی مرز

و آرزو سرابی است که دیگر از آن گزیده نمی شویم

و قراری دوجانبه در دوجا

با 10 دقیقه تاخیر

یادی از تو اینجا

و خاطری از من آنجا...

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
لیلای...

درود جناب باقری فرد چه زبان و ساخت خوش فرم و تصویری ملموس را به تصویر دراورده اید و البته قسمتی که من را با خودش برد قراری دوجانبه در دوجا با 10 دقیقه تاخیر یادی از تو اینجا و خاطری از من آنجا در ذهن من این شعر همین اینجا ادامه دارد. برررررراوووو

برف زمستاني

اين شعر شما چقدر امروزي ست اكثر سروده هاي كه در اين باب سروده مي شود بيشتر تصاويري از گذشته هاي دور دارد ولي سروده شما آنقدر امروزي و مدرن است كه مي شود دستت را دراز كني و ديوارش را لمس كني و بي تاب تاخيرش باشي درود بر شما كه هميشه خواندن تان غنيمتي ست از جنس سپاسگزاري

برف زمستاني

شاعر سروده جديد مي خواهم نفسم تنگ است اكسيري براي هواي تازه نداري؟