یک تابلو

هر روز این تصویر را می کشم:

یک میز ، دو قهوه ، یک صندلی
و اتاقی که در ندارد و یا کلید
نشسته ایم
تو می شماری
تیک می زنی
یک ، دو ، سه...
حواست را پرت می کشم
دفتر یادداشتت را پاک می کنم
تیک ها به هم می ریزند

آن طرف ،  یک دیوار
و این گوشه ، یک کاناپه
پنهان می شوی در آغوشم
نبینمت ، نبینی ام ، نبینندمان

شب می شود
گرسنگی می کشم
بدون غذا
چراغها خاموش ...
دیگر کسی جز من و تو
حق ندارد این تصویر را دنبال کند...




/ 0 نظر / 15 بازدید