نقدی بر كتاب طريق بسمل شدن اثر محمود دولت آبادی

نقدی بر كتاب طريق بسمل شدن اثر محمود دولت آبادی

نويسنده: رضا باقری فرد

 

اگر دنبال خواندن یك كتاب به عنوان شاهكار ادبی در مورد جنگ ایران و عراق باشید راه را به خطا رفته اید ولی از زاویه دید متفاوت و منحصر به فرد در مورد این جنگ ، بی شك یكی از خاص ترین كتاب ها را خواهید خواند.دو روایت از دو طرف درگیر جنگ به صورت موازی در 12 قسمت داریم. فصل اول معرفی سرپوشیده ای از راوی ها را داریم و از فصل دوم یك در میان راوی ها ایرانی و عراقی می شوند . 12 قسمت مثل دوازده ماه سال نشانگر گذر زمان ، اشاره به تكرار تاریخ و تكرار جنگ دارد . در كتاب اشاره های فراوانی به تاریخ های جنگ بین دو كشور شده است.داستان به ظاهر در خط مقدم جبهه در "تپه صفر" اتفاق می افتد . در یك طرف سرباز و سروان ایرانی با یك اسیر عراقی و در طرف دیگر یك گروهبان عراقی با یك اسیر ایرانی است. گروهبان كه تیر اندار ماهری است 5 نفر از افراد مقابل را كه برای رسیدن به تانكر آب به پایین دره رفته بودند كشته است. هر دو گروه گیر افتاده اند طوری كه نه راه پس دارند و نه پیش. راوی ایرانی داستان بیشتر سروان است و راوی عراقی یك نویسنده (كاتب) كه می خواهد داستان تپه صفر با هفت سرباز عراقی را كه مسوول حفاظت از تپه ای هستند با صلح به پایان برساند. اما مواجه می شود با یك سرگرد عراقی مسوول اردوگاه اسرای ایرانی .او نماد قدرت و حاكمیت است. می گوید این كلت زبان من است و من از زبان این كلت حرف می زنم.یا در مورد حقیقت می گوید كه حقیقت آن چیزی است كه از دفتر این بازداشتگاه به خبرنگاران ، روزنامه نگاران و نویسندگان یا هر فضول دیگری می رسد...سرگرد در پی تحریف غیر اخلاقی داستان كشته شدن مسوول بند توسط دو نوجوان است كه به خاطر حفاظت از غرور و شخصیت خود او را كشته اند.

از نماد های داستان، 1-كبوتر نماد صلح و آشتی و عشق است (شهدای ایرانی جنگ با نماد كبوتر به اسمان پر كشیده اند) 2-شیر ماده بادیه كه دال بر امید برای دوست و دشمن است كه طبق نظر دكتر حمیدی باقری نماد عراقی هاست كه در بیابان دنبال تشنگان و درماندگان می گردد تا به آنها شیر بنوشاند .

افراد داستان بیشترشان هویت شناسنامه ای ندارند.و این جهان شمولی روایت را می رساند.سروان می گوید من نام یك پرنده را روی خود گذاشته ام...پرنده نابود نمی شود بسمل می شود.بارها در كتاب اسم افراد از انها پرسیده شده است ولی هیچ گاه اسم شناسنامه ای از آنها نشنیده ایم.

آقای دولت آبادی تقدس شخصیت ها، نمادها ، مقوله هایی مانند شهادت طلبی ، خاك ، سرزمین و پرچم را در داستانش كنار گذاشته است : پیشانی بند ایرانی خوانده نمی شود، كاتب می گوید اعراب با جنون خود معیارهای یك ارتش كلاسیك را در جنگ قادسیه شكست دادند.سروان می گوید ادبیات ما پر است از تحقیر اعراب و این از دل سوختگی آن شكست است.یا جایی دیگر سروان می گوید بیرق من خاكی است كه در آن پناه گرفته ام تا دیده نشوم .همچنین در مورد سوالی در باره فكر كردن به مرگ بدون اشاره به شهادت و مقوله های مقدس گونه می گوید اگر می دانستم برای چه متولد شده ام در مورد مرگ هم عمیقا فكر می كردم.

تقارن و توازن بین دو گروه رعایت شده است : هر دو گروه هفت نفر بودند ، رشته تحصیلی سروان ایرانی و سرگرد عراقی هر دو ریاضی است، هر گروه یك اسیر از طرف مقابل دارد و از این حیث امتیازی به طرفین داده نشده است. لحن گفتار هر دو گروه یكی است به طوری كه در اول داستان خواننده گم می كند الان در مورد گروه ایرانی می خواند یا عراقی. یا حتی در مورد نمادها هم از هر گروه یك نماد بیان شده است.

مرز بین روایت ها چندان مشخص نیست و حول محور جنگ در هم تنیده شده است.در هر دوسوی روایت مردان حكومتی سعی دارند قوانین و روایت های خود را تحمیل كنند.سرگرد عراقی در مورد تحریف كشته شدن مسوول بند و سروان ایرانی كه در وجدانش بارها توسط مافوق هایش بازجویی می شود .

كاتب عراقی و سروان ایرانی انگار یك شخص اند كه مكمل همدیگرند.هر دو برای جنبه های صلح و انسانی تلاش می كنند ، هر دو از كبوتر شدن حرف می زنند ، و برای هر دو آسایشگاه روانی به عنوان مجازات مطرح می شود.كاتب در جایی از كتاب می گوید تا جنگ هست نكبت هم هست و سروان در مقابل سوال سرباز كه چه می كنیم ؟ می گوید عجب سوالی .!انگار به اختیار ماست كه چه كنیم !جنگ با چهره سیاهش اختیار و تقدس را از اعمال گرفته است.تا جایی كه كاتب می گوید خدا از انسان روی برگردانده است و آن را در مقابل نظر نیچه بیان می كند كه گفته بود خدا مرده است و ما خدا را كشته ایم.

در مورد اسارت نظرات جالبی مطرح شده است: كاتب می گوید میمون ها هم همدیگر را اسیر نمی كنند.سربازی كه دستش به دست اسیر بند است خود را نصف آدم حساب می كند. نویسنده عراقی خود را میان دو جمله اسیر می بیند : اسیران را نباید بكشیم و ما اسیران را نمی كشیم(نزاعی بین عقیده و اجبار). سرباز ایرانی خود را اسیر ِ اسیر خود می داند.سروان هم در وجدان خویش خود را اسیر می بیند كه باید جوابگوی از دست دادن پنج نفر از افراد تحت امرش به مقامات مافوق باشد.در جواب این سوال كه چرا تیرانداز عراقی را بعد از گرفتن نكشتی ؟ می گوید من آدم نمی كشم.می پرسند پس چرا جبهه رفتی ؟ می گوید تا در صورت لزوم نفر بكشم. و توضیح می دهد كه فرق بین نفر و آدم چیست:وقتی ظواهر جنگی زایل شدند اسیر هم می شود آدم عادی مثل خودت كه تو را یاد خودت می اندازد و تو نمی توانی با او بجنگی.

از تصاویر جالب كتاب ، قربانی بر دوش قربانی كننده است. گروهبان عراقی را بعد از اسارت مجبور می كنند تا یكی از افرادی را كه او با تیر زده است به دوش بگیرد و از دره بیرون بیاورد.

فرم و محتوا هماهنگ بودند.زبان متاسفانه كتابی بوده و محاوره ها را غیر عادی كرده است .برخی واژه ها هر چند كه زیاد نبودند ، نیاز به فر هنگ لغت را پیش می آورد و اینكه شاید به خاطر نوع روایت ، رویداد داستانی در كتاب كم داشتیم.

در نبرد تپه صفر بعد از پرنده شدن عده ای ، دو نفر می مانند یك نفر از هر گروه.شیر بادیه آن ها را دوقلو صدا می زند ، در حالی كه ابرها بار دیگر در حال غرش اند. هواپیمایی كه فرق نمی كند دوست است یا دشمن. مثل آدم های زنده مانده كه فرق نمی كند از كدام طرف اند.كتاب آقای دولت آبادی با ایماژ كبوترها (بسمل شدن ، ذبح شدن ، قربانی شدن )و شیر بادیه پایان می یابد در حالی كه برنده ای این محاصره نداشته است.

 

رضا باقری فرد

تیر 97

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


/ 0 نظر / 123 بازدید