پاپیتال

از سینه می پیچم
شده ام "داردوست"
می گویند عاشقم
کسی نمی داند...
قدّم به آسمان هم رسد
به بالای این دیوار نمی رسد

زردم
مایل به سبز...
کاش...
کاش میوه ای نداشتم
زهری است که هزار سال است می چشم
از تمام دیوارها
دارها
حتی این پنجره و آسمان
چاره ای نیست
پاپیتال شده ام......

دل خوش کرده ام:
 این خانه کلنگی شود
آجرها بازنشسته شوند
تکلیف این پنجره ها تمام شود
شیشه ای بشکند
یا دستی رهایم کند...
از سینه می پیچم
کسی نمی داند...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای بهترین دوست ، شاعر و استاد

"مهیار سنائی "

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهیارسنائی

سلام رضای عزیزم. سلام استاد م. برحقیرت ببخش جسارت بزرگش را,که از بهر سخاوت و بزرگواری ات آنطورکه بایسته وشایسته است خدمت نرسیده است هرچند که درتوانش نیست , تا تشکر وقدردان لطف ومهربانی ات باشد. شرمنده ی مهر همیشه تابانت مانده ام حضرت دوست. بسیارگرفتاربودم. ودیگر اینکه رایانه نداشتم این چندروزه.جز پاره ای که در کافی نت ,رفته و شعری برای دوست عزیزمان به روی سایت ارسال داشتم. حرف دل زده ای عزیز.وبر دلم نشست . ازت ممنونم دوست من.ممنونم.[گل]

مهیارسنائی

سلام و درودبه استاد و سرورم: سرکارخانم لیلا رنجبران همیشه گرامی. ازلطف ومحبت سرکارعالی ممنون ومسرورم. زنده باشی بانو. شرمنده تو(شما) نیز مانده ام.زیراکه : چندسروده اخیرت را آنگونه که خود دوست میدارم را هنوز نتوانسته ام مطالعه کنم. خدمت میرسم برای عرض ادب. [گل]

مهیارسنائی

وسلام ودرود به سرور گرامی ام:"برف زمستانی"! سپاسگزار مهرو محبت تو (شما) هستم مهربان استادم. زنده باشی.[گل]

مهیارسنائی

رضای عزیز : ازین قسمت شعرت خیلی خوشم آمد: دل خوش کرده ام: این خانه کلنگی شود. آجرها بازنشسته شوند. تکلیف این پنجره ها تمام شود. شیشه ای بشکند: یا دستی رهایم کند... « از سینه می پیچم کسی نمی داند...» اگر این سروده ارزشمند-تقدیمی نبود"برای من کمترین" انگشت اشاره ام به "تقدیمی"بودنش هست:مفصل ـــــــــــ می نوشتم. البته نه سطحی و ساده, چون "نقدوتوصیف"های اشعار دوستانم - که مثل سابق از قلم من که خوانده ای,"حرفه ای" به نقد می نشستم. ازت ممنونم.و بسیارعالی با محتوای شعر ارتباط برقرار کردم. سپاس از لطفت.[ماچ][قلب][گل]

صدیقه میری

به به.... ببین چه اشعار زیبایی رو بهم تقدیم کردند رضا باقری و مهیار سنایی؟ دارم از حسادت میمیرم [نیشخند] سلاااااااام [گل] گل گرفتی بلبل پس میدی؟ (اینم یه ضرب المثل ابداعی از خودم تقدیم به شما[چشمک] ) پاپیتال شده ام! زردم مایل به سبز!... دل خوش کرده ام: این خانه کلنگی شود آجرها بازنشسته شوند تکلیف این پنجره ها تمام شود شیشه ای بشکند یا دستی رهایم کند... از سینه می پیچم کسی نمی داند... آفرین! کسی نمیدونه دلم به قصه ها نمیرسه با غصه فریاد میزنه ولی صدا نمیرسه هدیه ی زیبایی بود برای به قول خودت "بهترین دوست" تو و من :"مهیار عزیز و دوست داشتنی" مبارک باشد پسر الوند! سبز باشی و سرفراز چون الوند و آذربایجان [لبخند][گل]

پژمان

درود رضای عزیز و درود بر مهیار عزیز بسیار زیبا و عالی لذت بردم

حسين صداقتى

درود رضا جان زيبا بود مبارك مهيار عزيز [گل]

مهیارسنائی

[لبخند] سلام رضا جان. به خودمان گفتیم بعداز چندروز که نبودیم سلامی عرض کنیم حضور شما. واز دوستان خالص تشکر کنیم. ممنونم از تک تک دوستان و همکاران عزیز.[گل]

برف زمستاني

من هر روز به اميد خواندن يك سروده ناب و جديد به اينجا مي آيم[لبخند] پس كوش؟[سوال]

مهیارسنائی

من هم همینطور[نیشخند] پس کوش؟[متفکر]