هیچ کس نیست

این سوزها سازی برای هیچ کس نیست

ویـرانه  خانه ام سـرای هیچ کس نیست

 

رو شـسته دل بـا اشکهای خویـش اما

درچشمها دیـگر نمای هیچ کس نـیست

 

مهتـاب بی یاسم  سرک کـشید هر کـوی

یک مانده ازهرجا خدای هیچ کس نیست

 

هر شور این رگ را شکسته نبض،از آه

رگهای  بی عابر سـودای هیچ کس نیست

 

هر چـاله ی پـر آب از تـاول پایی است

این راه رفـتـه ام خـطای هیچ کس نیست

 

من  سـوخـتم ،دنـیـا بـهشـت دیـگران  شد

جایی که دوزخ هم سزای هیچ کس نیست

 

من مـرده ام شـاید صدا صدای من نیست

این شـعـرها هم مـبـتلای هیچ کس نیست

 

 

 

---------------------------------------------------------


"این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست "...

نجمه زارع

31 شهریور سالروز پروازش گرامی




/ 5 نظر / 16 بازدید
لیلای...

از خاطرات گمشده می‌آیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمی‌پوشم در سردسیری از منِ بیهوده وقتی که پوچ و خسته و دلسردم شب‌ها شبیه خواب و خیال انگار تب می‌کند تن تو در آغوشم تکثیر می‌شوند و نمی‌میرند سلول‌های خاطره‌ات در من انگار مانده چشم تو در چشمم لحن صدای گرمِ تو در گوشم هرچند زیر این‌همه خاکستر، آتش بگیر و شعله بکش در من حتی پس از گذشت هزاران سال روشن شو ای ستاره خاموشم بعد از تو شاید عاقبتِ من نیز مانند خواجه حافظِ شیراز است من زنده‌ام به شعر و پس از مرگم مردُم نمی‌کنند فراموشم نجمه زارع

لیلای...

درود شاعر هر شور این رگ را شکسته نبض،از آه رگهای بی عابر سـودای هیچ کس نیست چقدر تلخ و ناب سرودی زنده نامش و گرامی یاد نجمه عزیز این شعر و تخلص هیچ کس این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست حتی نفس‌های مرا از من گرفتند من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

گیس بانو

من خسته ام تو خسته ای آیا شبیه من؟ یک شاعر شکسته تنها شبیه من حتی خودم شنیده ام از این کلاغ ها در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من امروز دل نبند به مردم که میشود اینگونه روزگار تو فردا شبیه من ای هم قفس بخوان که ز سوز تو روشن است خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من از لحن شعرهای تو معلوم میشود مانند مردم است دلت یا شبیه من من زنده ام به شایعه ها اعتنا مکن در شهر کشته اند کسی را شبیه من [گل][گل] باران و چتر و شال و شنل بود و ما دوتا... جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دوتا... وقتی نگاه من به تو افتاد سرنوشت تصدیق گفته های هگل بود و ما دوتا... روز قرار اول و میز و سکوت و چای سنگینی هوای هتل بود و ما دوتا... افتاد روی میز ورقهای سرنوشت فنجان و فال و بی بی و دل بود و ما دوتا... کم کم زمانه داشت بهم میرساندمان در کوچه ساز و تمبک و هل بود و ما دوتا... تا آفتاب زد همه جا تار شد برام دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دوتا... از خواب میپریم که این ماجرا فقط یک آرزوی مانده به دل بود و ما دوتا... نجمه زارع [گل][گل] یادش گرامی روحش شاد

سمیرا رحمانی

سلاام جناب باقری فرد عزیز و گرامی قلم تان ستودنیست همواره اگرچه نیستم گاهی اما در یادم می درخشید چون خورشید